گاهی آدم می ماند بین بودن یا نبودن ؛
به رفتن که فکر می کنی
اتفاقی می افتد که منصرف می شوی،
می خواهی بمانی
رفتاری می بینی که انگار باید بروی..!
و این بلاتکلیفی
خودش کلــــــی جـــــــهنم است ...


   سیمین دانشور

[ جمعه دوازدهم تیر ۱۳۹۴ ] [ 2:8 ] [ soraya ]
[ ]

سال نو مبارک دوستای گلم

امیدوارم امسال سالی خوب و پر از موفقیت براتون باشه

[ یکشنبه دوم فروردین ۱۳۹۴ ] [ 6:1 ] [ soraya ]
[ ]

آنکه

پرواز

می داند.

ریشه در

بال هایش

دارد

 

 

[ سه شنبه هفتم بهمن ۱۳۹۳ ] [ 4:49 ] [ soraya ]
[ ]

بی تو ...

در تاریکی پی تو بودن را،

به جستجوی ات در روشنایی ترجیح می دهم.

درخشش ات،

یافتن ات را ممکن خواهد کرد.



                                                            (میم.الف.مازندرانی)

 

[ دوشنبه سی و یکم شهریور ۱۳۹۳ ] [ 3:13 ] [ soraya ]
[ ]

تو را دوست می دارم

نمی خواهم تو را با هیچ خاطره ای از گذشته

و با خاطره ی قطارهای درگذر قیاس کنم

تو آخرین قطاری که ره می سپارد

شب و روز در رگ های دستانم

تو آخرین قطاری

من آخرین ایستگاه



تو را دوست دارم

نمی خواهم تو را با آب... یا باد

با تقویم میلادی یا هجری

با آمد و شد موج دریا

با لحظه های کسوف و خسوف قیاس کنم

بگذار فال بینان

یا خطوط قهوه در ته فنجان

هر چه می خواهند بگویند

چشمان تو تنها پیش گویی است

برای پاسداری از نغمه و شادی در جهان


"نزار قبانی"


[ پنجشنبه هجدهم اردیبهشت ۱۳۹۳ ] [ 13:9 ] [ soraya ]
[ ]

باید کسی را پیدا کنم که دوستم داشته باشد ،

آنقدر که یکی از این شب های لعنتی آغوشش را برای من و

یک دنیا خستگیم بگشاید ؛

هیچ نگوید و هیچ نپرسد فقط مرا در آغوش بگیرد

بعد همانجا بمیرم تا نبینم روزهای آینده را …

روزی که دروغ میگوید ،

روزی که دیگر دوستم ندارد ،

روزهایی که دیگر مرا در آغوش نمی گیرد

و روزی که عاشق دیگری می شود...

[ جمعه هشتم فروردین ۱۳۹۳ ] [ 3:6 ] [ soraya ]
[ ]

امتـــــداد بازوانــــت میشود انتــــهای دلــــــدادگی


میشود همان گـــــوشه ی دنجی که

راحـــــت میتوان جــــــان داد

مــــــرا میان بازوانــــــت مومـــــیایی کن

شاید هـــــزار سال بعد

باستــــان شناس کنجـــکاوی از عاشـــــقانه های دســــتانت

رمـــــز گشـــــایی کند...


[ یکشنبه بیست و پنجم اسفند ۱۳۹۲ ] [ 1:56 ] [ soraya ]
[ ]

یـه آدمـهایی تــو زنـدگـیـت هـسـتـن
کـه نمـیدونـی بـاید بـاهــاشون چی کار کـنـی !
نـه مـی تـونـی بـاهــاشون تـو رابـطه جلوتر بـری
نـه می تـونـی از زنـدگـیـت حذفشـون کـنـی . . . !
ایـن آدمها
مـثـل اسـتـخـون لای زخمن !
هـمـیـشـه تـو پـس زمـیـنـه زنــدگـیـت بـاقـی مـی مـونـن
انـگار مـی خـوان هـمـه ی عـمـر
بهـت یـادآوری کنن

"عـــجــب حــمــاقـتــی کـــردی . . .!@   

       

[ پنجشنبه یکم اسفند ۱۳۹۲ ] [ 21:20 ] [ soraya ]
[ ]

ساده می گیـرم،
گاهی...
ساده می گذرم!
می خنـدم،
گاهی...
بلند بلند می خندم ...!
و با هــــر سازی میرقصم!
نـه اینکه دل خوشم!
نـه اینکه شادم!
مدتـــی طولانی شکستم،
زمین خوردم،
سخــــتی دیدم،
گریه کردم.........
و حالا ...
برای زنـــده مـــاندن،
خودم را به کوچه ی علی چپ زده ام ...!
روحم بزرگ نیست...!
دردم عمیـق است ...!

می خندم که جای زخم ها را نبینـــــی ...

          

[ جمعه بیست و دوم آذر ۱۳۹۲ ] [ 15:5 ] [ soraya ]
[ ]

گاهی دلت از کسایی میگیره
که فکر میکردی با تمام
آدمهای کنارت فرق دارن!
خودشون... دنیاشون... زندگیشون...
و بعد از مدتی میفهمی که دنیایی ندارن
که بخوان به خاطرش زندگی کنن!
این آدما وجودشون توی
ذهنتم زیادیه چه برسه تو زندگیت! 

[ جمعه سوم آبان ۱۳۹۲ ] [ 21:14 ] [ soraya ]
[ ]