آنکه

پرواز

می داند.

ریشه در

بال هایش

دارد

 

 

♥ سه شنبه هفتم بهمن 1393 ساعت 4:49 توسط soraya

در تاریکی پی تو بودن را،

به جستجوی ات در روشنایی ترجیح می دهم.

درخشش ات،

یافتن ات را ممکن خواهد کرد.



                                                            (میم.الف.مازندرانی)

 

♥ دوشنبه سی و یکم شهریور 1393 ساعت 3:13 توسط soraya

تو را دوست می دارم

نمی خواهم تو را با هیچ خاطره ای از گذشته

و با خاطره ی قطارهای درگذر قیاس کنم

تو آخرین قطاری که ره می سپارد

شب و روز در رگ های دستانم

تو آخرین قطاری

من آخرین ایستگاه



تو را دوست دارم

نمی خواهم تو را با آب... یا باد

با تقویم میلادی یا هجری

با آمد و شد موج دریا

با لحظه های کسوف و خسوف قیاس کنم

بگذار فال بینان

یا خطوط قهوه در ته فنجان

هر چه می خواهند بگویند

چشمان تو تنها پیش گویی است

برای پاسداری از نغمه و شادی در جهان


"نزار قبانی"


♥ پنجشنبه هجدهم اردیبهشت 1393 ساعت 13:9 توسط soraya

باید کسی را پیدا کنم که دوستم داشته باشد ،

آنقدر که یکی از این شب های لعنتی آغوشش را برای من و

یک دنیا خستگیم بگشاید ؛

هیچ نگوید و هیچ نپرسد فقط مرا در آغوش بگیرد

بعد همانجا بمیرم تا نبینم روزهای آینده را …

روزی که دروغ میگوید ،

روزی که دیگر دوستم ندارد ،

روزهایی که دیگر مرا در آغوش نمی گیرد

و روزی که عاشق دیگری می شود...

♥ جمعه هشتم فروردین 1393 ساعت 3:6 توسط soraya

امتـــــداد بازوانــــت میشود انتــــهای دلــــــدادگی


میشود همان گـــــوشه ی دنجی که

راحـــــت میتوان جــــــان داد

مــــــرا میان بازوانــــــت مومـــــیایی کن

شاید هـــــزار سال بعد

باستــــان شناس کنجـــکاوی از عاشـــــقانه های دســــتانت

رمـــــز گشـــــایی کند...


♥ یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1392 ساعت 1:56 توسط soraya

یـه آدمـهایی تــو زنـدگـیـت هـسـتـن
کـه نمـیدونـی بـاید بـاهــاشون چی کار کـنـی !
نـه مـی تـونـی بـاهــاشون تـو رابـطه جلوتر بـری
نـه می تـونـی از زنـدگـیـت حذفشـون کـنـی . . . !
ایـن آدمها
مـثـل اسـتـخـون لای زخمن !
هـمـیـشـه تـو پـس زمـیـنـه زنــدگـیـت بـاقـی مـی مـونـن
انـگار مـی خـوان هـمـه ی عـمـر
بهـت یـادآوری کنن

"عـــجــب حــمــاقـتــی کـــردی . . .!@ 

 

       

♥ پنجشنبه یکم اسفند 1392 ساعت 21:20 توسط soraya

ساده می گیـرم،
گاهی...
ساده می گذرم!
می خنـدم،
گاهی...
بلند بلند می خندم ...!
و با هــــر سازی میرقصم!
نـه اینکه دل خوشم!
نـه اینکه شادم!
مدتـــی طولانی شکستم،
زمین خوردم،
سخــــتی دیدم،
گریه کردم.........
و حالا ...
برای زنـــده مـــاندن،
خودم را به کوچه ی علی چپ زده ام ...!
روحم بزرگ نیست...!
دردم عمیـق است ...!

می خندم که جای زخم ها را نبینـــــی ...

          

♥ جمعه بیست و دوم آذر 1392 ساعت 15:5 توسط soraya

گاهی دلت از کسایی میگیره
که فکر میکردی با تمام
آدمهای کنارت فرق دارن!
خودشون... دنیاشون... زندگیشون...
و بعد از مدتی میفهمی که دنیایی ندارن
که بخوان به خاطرش زندگی کنن!
این آدما وجودشون توی
ذهنتم زیادیه چه برسه تو زندگیت! 

♥ جمعه سوم آبان 1392 ساعت 21:14 توسط soraya

ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﭘﺎﯾﯿﺰ
ﺍﻣﺎ ﻧﻪ "ﻓﺼﻞ ﺧﺰﺍﻥ" ﺯﺭﺩ!
ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﭘﺎﯾﯿﺰ
ﺍﻣﺎ ﻧﻪ ﻓﺼﻞ ﺍﻧﺪﻭﻩ ﻭ ﺩﺭﺩ!
ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﭘﺎﯾﯿﺰ
ﻓﺼﻞ ﺯﯾﺒﺎﯼ ﺳﺎﺩﮔﯽ
ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﭘﺎﯾﯿﺰ

ﻣﻮﺳﻢ ﺷﺪﯾﺪ ﺩﻟﺪﺍﺩﮔﯽ


♥ سه شنبه دوم مهر 1392 ساعت 15:0 توسط soraya

هر چقدر هم که بگویی :

تنهایی خوب است؛
هم من و هم تو میدانیم که:
تنهایی خوب نیست ...
ولی چه میتوان کرد وقتی خوبی نمانده تا به تنهایی ، واژه تنهایی را از تخته سیاه زندگی پاک کند ...
به تنهایی و بدون تو روزگار میگذرانم ؛
ناراحت نباش ، این روزها همه کمکم میکنند باور کنم :
تنهایی خوب است ...

♥ پنجشنبه چهاردهم شهریور 1392 ساعت 1:0 توسط soraya